X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

مزرعه خوبی ها - اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ -زمانی برای شکست . زمانی برای سکوت


اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، کمتر از یکسال ازشروع شورش مسلحانه مجاهدین در خرداد ماه ۱۳۶۰ میگذشت که با عملیات متعددی که به کشته و زخمی شدن بیش از ۴۰ تن از فرماندهان باقی مانده مجاهدین در تهران تمام شد ، همراه با آن 

تقریبا میتوان گفت که همه چیز تمام شد و کشتی بلند پروازی های مجاهدین تنها در یازده ماه یعنی کمتر از یکسال به گل نشست .

 در پایان شب دوازده اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ بود که مجاهدین در تهران که اصلی ترین مکان حضورشان بود تمام شده بودند و خط خروج همه کسانی که آن موقع هنوز بگونه ای  زنده یا مخفی مانده بودند از خاک ایران  توسط شخص رجوی داده شد . 

آن موقع من در مشهد بودم و بشکل مخفی در یک خیاط خانه کار میکردم و شب ها نیز همانجا میخوابیدم و به زندگی ام مخفی ام ادامه میدادم و با توجه به خط داده شده دنبال راهی برای خروج از ایران بودم .

اینگونه بود که مجاهدین خلق در کلیت  و بویژه مسعود رجوی شکست  تلخ و فراموشی ناپذیر را تجربه میکرد و به بیانی ناقوس پایان عملیات گسترده مجاهدین  در تهران و دیگر شهرها زده شد و از همین نقطه بود که شب طولانی و بدور از سحر آنان آغاز گردید .

حال مسعود رجوی یا می بایست بویژه در نبود - موسی خیابانی -  مسئولیت  شکست و مسئولیت فرار تمام کادرها را از ایران را می پذیرفت و  زوایای پنهان این همه خون و مصیبت تاریخی را که تحت رهبری او بوقوع پیوسته بود را اعلام و  اعتراف می کرد 

و  یا با عدم پذیرش شکست و آسمان و ریسمان بافتن به توجیه و جمع بندی یکساله به قول خودش میپرداخت بدون اینکه به ضربات مهلکی که به جنبش ترقی خواهی و آزادی ستانی مردم ایران زده بود اشاره ای داشته باشد و نهایتا راه وابستگی تمام عیار به  بیگانگان و صدام حسین که خودش دیکتاتور به نامی در جهان آنروز بود را انتخاب کند.

شور بختانه مسعود رجوی راه دوم را برگزید و شهامت آن را هرگز نداشت کما اینکه تا هم اکنون نداشته است پس بر خون های ریخته شده با پوز خندی معنی دار ، با یک چشم بهم زدن به زیر قبای صدام خزید ، صد البته اول از همه برای - حفظ جان خودش-  وبا بی مایه ترین تحلیل ها که اتفاقا هیچکدام هم  به مفهوم عمیق کلمه تحلیل سیاسی نبود  تلاش و تقلایی برای بقا بدنبال آب سراب را جستجو میکرد. و این چنین بود که :

شکست اتحاد سیاسی با بنی صدر 
در گام نخست این تحلیل هزار بار اشتباه مسعود رجوی که با دشمن مردم ایران به بهانه سرنگونی حاکمان تهران راهی را آغاز کرد که بلافاصله منجر به فروپاشی اتحاد با بنی صدری شد که به قول خودش تمام حیثیت سیاسی خود را قربانی آن کرده بود 
فراتر از آن به رسم پادشاهان قاجار و کهن ایران برای بالا بردن توان نداشته سیاسی ، از آن خانواده - زن- هم برده بود و میخواست اینطوری هم اتحادش را دو قبضه محکم کند ولی حقیقت سخت تر و سمبه پر زورتر از این ها بود 

البته باید خاطر نشان کنم برای مایی که در سازمان بودیم ، در همین بزنگاهها خیلی خوب میشد پشت زمینه ارتجاعی و عقب مانده رجوی را خواند اما افسوس که جوانی و عدم شناخت سیاسی و اعتماد بدون پشتوانه  و حقیقی چشمان مان را بد جور بسته بود 

راه اندازی و نمایش مضحک ضد جنسیتی در سازمان
گام دومی که رجوی طی کرد و برای پوشاندن خیلی شکست ها برگزید  پس از سرازیر شدن زیر قبای دیکتاتور ترین مرد عرب آن روزگار بحث های روحی و روانی ضد جنسیتی در تشکیلات را سازمان داد تا چشم ها بیش از بیش به شکست های ممتد سیاسی بسته تر بماند و با سر کار گذاشتن افراد در شب و روز امیال و مطامع شخصی و نه سیاسی خود را بی سر و صدا پیش ببرد و کما اینکه برد 

تصفیه مخالفان دوره تشکیلات
در گام سوم که تماما و همگی نقطه آغازش همانطور که اشاره کردم ضربات اردیبهشت و لو رفتن آخرین پایگاهها و خانه های تیمی مجاهدین و در پی آن کشته شدن بالاترین فرماندهان نظامی پس از موسی خیابانی و از جمله محمد مقدم  بود ، 
حذف  مخالفان سیاسی خطوط عجیب و غریب تشکیلاتی و  قربانی کردن  بی سر و صدای آنان بود  .

 اعضای با سابقه و قدرتمندی چون علی زرکش که بقول خود مجاهدین عالی ترین مقام سازمان نظامی یا بقولی نفر دوم سازمان بود  که همه با تبلیغات وارونه سازمان مجاهدین فکر می کردند داخل ایران است اما داخل اتاق بغلی خود مسعود رجوی در پاریس مستقر شده بود و عمیقا هم هیچ قدرتی در سازمان نداشت چون سازمان مدت ها بود از یک سازمان سیاسی وارد مدار فرقه های مذهبی شده بود 

از این دست فرماندهان دهان پر کن و اعضای با سابقه بسیار بودند، بطوری که از پرویز یعقوبی بگیر تا فرمانده فتح الله که عملیات فرار مسعود رجوی و بنی صدر را از فرودگاه مهرآباد سازماندهی وفرماندهی کرده بود، بیا بیرون . اما حوادث چگونه پیش رفت ؟ آیا این بار کج به مقصد رسید ؟

خوب این داستان و این گام هایی که بسوی وابستگی طی شد تمامی نداشت و هنوز هم ادامه دارد ولی دوست داشتم نقطه آغاز سلسله شکست های مجاهدین را که دوستانی شاید به خطا فکر میکنند تنها رفتن به عراق بود را بگونه ای دیگر بخوانم و نگاه خودم را  مطرح کنم که نقطه آغاز ، پایان مجاهدین به رهبری رجوی  شاید اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ بود .

نقطه آغازی که از خیابان های تهران شروع شد و به باور امروز من،  نه از کوههای کردستان و پادگان های اهدا شده در عراق . پادگان هایی که سقف های بلند ۶ متری و قلعه هایی که ارتفاع دیوارهایش تا ۸ متر میرسید و در اشرف به سازمان و رهبری اش هدیه شد بود و قرار بود مثلا رزمندگان !! آزادی ایران در آن حفاظت شوند . اما پیش از این محل زندانی شدن مخالفان سیاسی صدام حسین  و آزادی خواهان عراق بود که علیه صدام حسین قد برافراشته بودند و بسیاری در همین بندها و سلول ها جان داده بودند ولی  اینک این مکان به رجوی رسیده بود و به وی هدیه شده بود .

چقدر تلخ و آزار دهنده است که می بایست این خطوط را بنویسم  که نسل ما تا کجا به خطا و اشتباه ، اعتماد خود را  نثار گندم نمایان جو فروشی کرد که پیش از این آبروی خود در چهارراه حوادث ایران  به یکجا فروخته بودند.



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1395/1/31 - 14:58 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر