X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



مزرعه خوبی ها - رجوی


بمناسبت سالروز فرار جانانه ام از عراق و مجاهدین 

در آذر ماه ۱۳۸۰


فرار من در سال ۱۳۸۰ خیلی توی سازمان صدا کرد نه از آن جهت که من خیلی آدم ویژه ای بودم  ولی فرارم خیلی ویژه بود چون ییشتر از آن جهت‌‌ که در زمان خاصی این فرار موفقیت آمیز بوقوع پیوسته بود ، زمانی که مسعود رجوی فکر میکرد دهان ها را بسته و صدا های ناراضی را در گلو خفه کرده است .


شانزده سال ۱۶ سال است که نفس می کشم هر موقع که آذر ماه از راه می رسد باصدای بلند گوشهایم را میگیرم و بلند فریاد می کشم خدایا شکرت . و آنجاست که غرق شادی و سرور درونی میشوم و از فرصت دوباره زندگی ام در جهانی بدور از عقده و عقیده سر به آسمان می سایم  .


من توی زندگی ام ۲ دوبار فرار بزرگ از زندان داشته ام .  یکبار از زندان و کمند حکومت اسلامی و بار دوم از زندان و کمند مجاهدین در عراق سال ۱۳۸۰  ولی با اختلاف ۱۷ هفده سال از هم .


واقعیت اش را بگویم این فرار دوم من از مجاهدین  خیلی خیلی سخت تر و دردناکتر و در عین حال بسیار بسیار پیچیده تر و طراحی شده تر بود . سخت تر و دردناکتر بخاطر اینکه قبل هر چیز مسیری که ۲۲ بیست و دو سال نزدیک ربع قرن سپری کرده بودم را  بپذیرم و عمیقا درک کنم ، که اشتباه بوده است .


این خیلی خیلی سخت و دردناکتر از نفس فرار از جریانی است که تو را قربانی و گروگان خود گرفته است .چون تو را مقابل خودت و تمامی تصمیمات بزرگ گذشته زندگی ات قرار میدهد ، تمام کسانی که قبل از من و چه بعد از من این تصمیم را گرفته اند خوب میدانند که من چه میگویم.


باور کنید خیلی سخت است در مناسباتی که پیوسته شما زیر نظر هستید و حتی لبخندها و اشک هایتان یک به یک شماره میشود به مسیر و راه طولانی ۲۲  ساله  عمیقا شک کنید که با هزاران آرزو و شوق عدالت و خوشبختی برای همگان طی کرده و حالا به چشم ببینید و در عمق کلام درک کنید اشتباه کرده اید ، بد جوری هم اشتباه کرده اید و مسیر آزادی و عدالت اجتماعی را به غلط در اتوبانی که به بیابان ختم میشود ، طی کرده و اشتباه آمدید 


اگر چه شاید آرزو های شما برای مردم تان و سرزمین تان وصف ناپذیر ، شوق انگیز و بسا دلگرم کننده بود ولی ظرف و بستری که انتخاب کردید ، ظرفیت فداکاری ها و وفاداری های شما را نداشت ، چرا که رجوی دغلکار از ابتدا برای مزدوری و دریوزگی چکمه هایش را پوشیده بود .


البته نمی بایست و کما اینکه نمیخواهم  همه چیز را به گردن تاریخ و شرایط بیندازم چرا که از زمانی تغییر و حرکت ام بسوی آزادی فردی و فکری ام آغاز شد که مسئولیت اشتباه و خطای خودم را پذیرفتم و برایش در دنیای خودم راه چاره ای جستم و این خطوطی را که هم اکنون ملاحظه می کنید بخشی از  پرداخت بهایی است که پذیرفته ام برای روشنگری نسل حاضر و آینده باید و قطعا بپردازم ..


خیلی سخت بود با کسان و همراهانی که  بیش از ۲۰ سال با آنها بودید و شب و روز سپری کردید و میدانید بسیاری شان مثل شما دردمند و تلخ کام هستند و از آنچه گذشته و میگذرد عمیقا ناراضی ، ولی حتی با آنها هم نمی توانید درد دل کنید و بی خبر و بی خداحافظی باید ترک شان کنید .


سخت بود بخاطر اینکه شخصیتی که روزی آمال آرزوهای تو بود منظورم شخص ( مسعود رجوی ) است اکنون جلوی چشم خودت ببینی که چگونه جوانان پرشور مردم را به محاکمه میکشد و در فضایی بشدت غیر عادلانه و یکطرفه و در عمق آن بسیار کینه توزانه و سبوعانه گوشت تن شان را بجود  ... میدانید چرا؟.


 برای اینکه این جوانها همان هایی بودند که عمر و جوانی و شادابی شان را برای رجوی گذاشته بودند و حالا اینطور در غریبی و تنهایی و بی کسی در خاک دور افتاده عراق بخاطر اندیشه و خواست  آزادی طلبانه شان در برابر نزدیک به سه هزار نفر در آن زمان  به وحشیانه ترین شکل ممکن محاکمه میشدند و برایشان به خواست رجوی حکم اعدام و تیرباران صادر میشد . آری درست میخوانید و می شنوید  حکم اعدام و تیرباران اصلا هم رجوی در اندیشه خودش شوخی نمیکرد  ولی من با چشمان گرد شده فکر میکردیم خواب یا رویا میبینم .


در شرایطی که هیچکس از آنها دفاع نمی کرد و یک تنه قبل از همه پاسخگوی رجوی بود که آدم های الینه شده و از خود بیخود شده را با تحریکات بیمارگونه به جان این جوانها می انداخت .


جوانان پرشور و پر از اشتیاق همچون آقایان جواد فیروزمند ، مسعود ضرغامی، امیر موثقی ، ( اردشیر پ ) و دهها اسم و نامی که با دنیایی استعداد و توانایی ،همه را یکجا معصومانه و پاک به پای رجوی ریخته بودند  . اینجا بود که من به تمامیت فهمیدم مسیر آزادی را اشتباه آمده ام و نقطه پایانی بود بر دهها و صدها و دلیلی که در فکرم آنه راا مرور میکردم ولی تردید ها و ترس از دنیای آزاد نمی گذاشت به تصمیم قطعی برسم .


محاکمات جنایت کارانه تابستان ۱۳۸۰  شخص مسعود رجوی در سازمان مجاهدین در خاک عراق در داخل پادگان  امن و نظامی اشرف  در عین وحشیگری بی سابقه و مثال زدنی ، نقطه رهایی و آزادی من هم بود که موتور بسیار پر قدرت شجاعت و توانایی جوانی ۲۰ سال پیش مرا که باعث شد از زندان و کمند جمهوری اسلامی فرار کنم را روشن کند  و با قدرتی بسیار مرا به جلو پرتاب نماید .


من باور نمکردم که از تابستان ۱۳۸۰ تا آزادی من در آذر ماه ۱۳۸۰ فقط ۳ ماه فاصله بود . تردیدهای سه ۳ ساله من از  سال۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰ فقط طی سه ماه ذوب و از درون آن جرات و شهامت شکستن دیوارها را داد و با امکانات و اختیاراتی که در( کسوت مجری برنامه تلویزیونی ارتش آزادیبخش ؟! ) مجاهدین در ستاد تبلیغات این سازمان داشتم و بویژه با بهره برداری از تجربیاتی که ناخواسته رجوی با محاکمات اش  در اختیاز دیگران قرار داد بویژه تجربیات دهها کادری که به خاطر نقشه های فرارشان از جمله آقای جواد فیروزمند گیر افتاده و محاکمه شدند ، نقشه موفق خود را عملی کردم .


 در آن موقعیت  مسعود رجوی سرمست از محاکمه افراد و مشغول چنگ و ناخن نشان دادن هایش بود ، محاکمه بیش از هشتاد ۸۰ کادر و عضو بلند پایه  افرادی همچون  ( مهدی افتخاری فرمانده عملیات فرار مسعود رجوی از تهران ) توسط شخص مسعود رجوی در سالن سراسری اشرف طی ۳ ماه  به پایان رسیده ولی ادامه محاکمات بیش از چهارصد ۴۰۰ عضو  ناراضی در جلسات یگان ها و نشست های ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفره هر شب به مدت ۹۰ روز در تابستان ۱۳۸۰ ادامه داشت  . 


در چنین زمانی من نقشه فرار خود را عملی کردم و حسرت یک آه و یا کشیده بر صورتم را بر دل رجوی گذاشتم اینطور بود که با شنیدن خبر فرار من مسعود رجوی چون مار به خودش می پیچید و مذبوحانه و کودکانه تلاش میکرد با استفاده از امکانات عراق و پلیس آنترپل به هر قیمت مرا گیر آورده و تحت شکنجه های حیوانی قرار داده  و به جلسات محاکمه شخصی اش بکشاند .


ولی برای رفع سوزش تاریخی اش تمامی مسئولین تبلیغات بویژه - خانم سوسن ناصری - را که وی نیز بعدها از سازمان جدا شد را شخصا جمع کرده و  ضمن خلع  تمامی مسئولیت هایشان مجبور به گزارش نویسی و اقرار گیری  از خطاها و عملکرد ستاد تبلیغات نمود و همراه با دیگر کادر های قسمت رادیو و نشریه مجاهد و تلویزیون سیمای آزادی و مسئولین ستاد تبلیغات به زیر مهمیز و شکنجه های روانی ‌‌‌‌برد ولی دیگر مرغ از قفس پریده بود .


 بخاطر تاثیرات فرار حساب شده و  بویژه در زمانی که محاکمات تمام شده و رجوی خود را پیروز این جنگ و ماجرا میدید ،از دیگر کادر ها و افرادی که سالیان بعد از سازمان جدا شدند بسیار شنیده ام که تلاش میکنم  بزودی جزییات آنرا به اطلاع خوانندگان عزیز برسانم .

 



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/9/15 - 10:36 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

عمل نمودن "جام زهر خروج مجاهدین از عراق" 

تنها بعد از  یکسال و ۳ ماه 


همانطور که در خبرهای مربوط به مجاهدین خوانده اید  تنها کمتر از یکسال مریم رجوی بدلیل مخالفت ها و اعتراضات گسترده تشکیلاتی در تمام سطوح رده بندی اعضا به شکل مفتضحانه ای مجبور شده که سراسیمه محل اهدایی دولت آلبانی را به سمت مکان و دهاتی دور افتاده و به فاصله ۲۰ کیلومتری  از شهر و جامعه بشری ترک کند .


آنچه مسلم است فرو ریختن پایه های ایدئولوژیک و اندیشه ای مجاهدین بخصوص پس از ترک پایگاه تاریخی شان در عراق پس از زمان کوتاهی قابل پیش بینی بود در شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۵ ماه قبل) در مقاله ای با عنوان  ( جام زهری که مجاهدین جرعه جرعه تا آخر آنرا سر کشیدند ) به این مهم اشاره  کرده بودم . همانجا گفتم : 


*** " جام زهر ،جرعه  جرعه تا پایان عمر

آنان جامی را البته به اجبار  و نه بر اساس اختیار سر کشیدند که در کل تاریخ این جریان به شکستی فراسوی پندارها ، ثبت گردیده و هرگز آنان این فاجعه بزرگ را از یاد نخواهند برد . دگر دیسی دم افزون البته با کمترین امتیاز دست پخت خانمی است که در عین حال با یک دست جریان تروریستی « داعش» را پدید می آورد با دستی دیگر بدنبال رفع و رجوع مسایل  کاندیداتوری  ریاست جمهوری آمریکاست . فراموش نکنیم که  هیلاری کلینتون همانی است که با امضایش مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا و تبع از خاک « اشرف اصلی ترین و مهمترین پایگاه نظامی »  از بدو  خارج کرد .***   ( شهریور ۱۳۹۵ همان مقاله )

بخصوص برای نیرویی که شعار سرنگونی بواسطه قدرت سلاح و خشونت را  میدهد  ولی عملانزدیک به ۳۰ سال یعنی سه دهه از آخرین عملیات سازمان یافته اش به کمک عراق در تابستان ۱۳۶۶ میگذرد و تا کنون توانایی و امکان شلیک حتی یک تیر را نداشته است ، این موضوع برایش بسیار بسیار دردناک است


از سوئی دیگر نیروی جوان آن سالیان اکنون از مرز ۵۵ سال گذشته اند و بالطبع شور و شر جوانی و ماجراجویی در آن دوران تیز در وجوداش به  خاموشی گرایده است .


پس با این شرایط روحی و روانی و بویژه شکست های سیاسی و نظامی در عراق بشکلی که پس از تقریبا ۳۵ سال با پس گردنی از آن خطه اخراج و در حیات خلوت آمریکا یعنی آلبانی که فقیر ترین کشور ی است که در قاره اروپا قرار دارد ولی جزو اتحادیه اروپا نیست ، جای داده میشوند . چه اتفاقی برای آنان در حال رقم خوردن است .؟


در بررسی اندیشه و تئوری ای که با نام رجوی گره خورده و شناخته میشود ، این تئوری خیانت بار رجوی  برروی ۲ محور اساسی استوار شده بود : 

۱- وابستگی به دول خارجی برای رسیدن به قدرت 

۲- تخریب روحی و روانی  و مغز شویی نیروها به هر قیمت .

این نظریه تنها در محیطی بسته و کنترل شده که عموما در خاک بیگانه و پادگان های نظامی محصور شده  طراحی و سازماندهی میشد امکان بقا داشت و امروز  پایه های این تئوری عملا فرو ریخته است .


اگر چه در بررسی محتوایی این دو ۲ عامل همیشه عامل دوم به عنوان زیر بنا شناخته شده و وابستگی و مزدوری به دول خارجی بواسطه همین عامل دوم نقش و کارکرد  پیدا میکرده است .


اکنون زمانی است که بندها گسسته میشود و نیروی محاصره شده و مدفون شده در زیر آوار اندیشه عقب مانده رجوی که برخلاف تمامی متد مبارزاتی وبدور از زمان و تحولات دنیای معاصر قدم برمیداشت ، با خروج از عراق بخصوص در خاک و سرزمین غیر عرب!  هرگز توان ماندگاری نخواهد داشت و چون برف در زیر آفتاب تموز  آب خواهد شد 


علاوه بر این نقش بی جایگزین مسعود رجوی به عنوان نظریه پرداز این اندیشه را فراموش نکنیم که دیگر نیست و عملا تاثیر گذاری روی نیروهای خود  ندارد ‌.


مریم رجوی تصورش این بود که میتواند آمریکا را دور بزند و لاس زدن های آشکار و پنهان با مقامات آمریکایی آنها را بفریبد و این نیرو ا را به طور دسته جمعی در کیسه خود نگاه دارد . من قبلا گفتم در شهریور ۱۳۹۵ به این طرح اشاره کرده بودم ، طرحی و سناریویی که از همان زمان هیلاری کلینتون در مقام وزارت خارجه برای آنان برنامه ریزی شده بود و این سناریو قدم به قدم  پیش میرود ،


ابتدا بایست مسعود رجوی که بسیار بدنام بود از دایره رهبری مجاهدین کنار گذاشته میشد ، و به این مهم تن داده شد 

دوم کل این نیرو به خارج از خاک عراق منتقل می گردید. 

در گام سوم این نیرو با تغییر زمین و فضای موجود و امکان ارتباط پیدا کردن با دنیای آزاد دیگر مهارپذیر نبوده و  بسرعت ریزش خواهد کرد. 


به این ترتیب در دنیای آزاد و با وجود ابتدایی ترین نیازهای انسانی که هرگز جرم نبوده و نیست‌‌ ، مریم رجوی نمیتواند نیرو ها را کنترل کند و مجاهدین عقب مانده از جامعه و روزگار  قادر به درک  آن  نیستند و همین برای تغییر و دگرگونی کافیست .


به نظرم مریم رجوی و کادر های رهبری عقب مانده مجاهدین کمی دیر به فکر افتاده اند اگر چه هیچ فرقی هم نمی کرد .  زهر خروج از عراق اکنون در پیکره تشکیلاتی مجاهدین به همه جا سرایت کرده است و کسی مطمئنا دیگر نتواند برای آن کاری کند .


فرو پاشی تشکیلات مجاهدین مدت هاست کلید خورده است و مریم رجوی که سراسیمه تابستان گذشته را تماما به رتق و فتق این امور پرداخت را دیگر یارای پیدا کردن راه حلی نیست . 


تا سال آینده این موقع در کریسمس سال ۲۰۱۹ بیش از نیمی از اعضای منتقل شده به آلبانی دیگر در این تشکیلات  حضور نخواهند  داشت و جام زهر خروج از عراق تا بالاترین لایه های مجاهدین را در خواهد نوردید  .



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/9/7 - 14:12 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

مریم رجوی «چقدر می گیری گریه کنی؟ »


حال و روز امروز مریم رجوی و سازمان مجاهدین آدمی را ناخودآگاه یاد فیلم سینمایی ایرانی با نام «چقدر می گیری گریه کنی؟ » میاندازد.


داستان از این قرار بود که یک شرکت خصوصی برای ادم هایی که میمردند  و در عین ثروتمند بودن ولی کسی را نداشتند که سر خاک شان بیاید و برایشان گریه و عزاداری کند آدم و سیاهی لشگر جور میکرد که با استخدام روزانه سر خاک عزیز از دست رفته گریه کنند و اینطوری آبرویشان حفظ شود .


واقعیت امروز مجاهدین وابسته به بیگانگان و مریم رجوی که یک دوجین پرونده ترور و جنایت علیه ایران و ایرانی دارد مرا دقیقا یاد این فیلم میاندازد که از وی بپرسیم : مریم رجوی «چقدر می گیری گریه کنی؟ » 


سالیان از منش مزدوری و روش خشونت خواهانه شما برای هر چه تلخ تر کردن زندگی مردم ایران گذشته است منش و روشی که توسط مسعود رجوی پنهان شده از ترس حضور مردم در غار خود ساخته .گذشته است ولی فرمان این ماشین خشونت و ترور همچنان در دستان مریم رجوی است .


شما چه احساسی به مردم ایران دارید ؟ چقدر تزویر و ریا را تکرار و تجربه کردید که دیگر جزو عادات روزانه شما شده است ؟ تا کجا خود را نفهم پنداشته و شعور مردم ایران را بازی میگیرید؟

و تا کجا مسیر وابستگی و پدید آمدن جنگ و خونریزی جدیدی را برای مردم ما برنامه ریزی و برایش تلاش میکنید؟


مردم ایران خیلی وبسیار گرفتاری دارند. خسته و پزمرده اند و دهها مشکل و تلخی از جمله زلزله روح آنان را آزرده است ولی سوال اضلی و همیشگی مردم ایران این است :


اینها به شما که ما را به صدام فروختید چه ربطی دارد ؟

مگر شما بیش از ربع قرن در خاک عراق همین بغل گوش « قصر شیرین و سرپل ذهاب» برای مردم ما نقشه نمی کشیدید و با مزدوری عیان و روشن برای صدام حسین بدنبال جرقه و جنگ نبودید؟


مگر همین آلان چشم به دستان آمریکا و عربسان ندوخته اید که با تکه استخوانی شما را شرفیاب کند و بدنبال فرصت طلایی ایجاد جنگی جدید علیه مردم ما نیستید؟


مگر تلفن ها و فکس های شما در همین لحظه برای ارتباط با جنگ طلبان آمریکایی . لحظه ای قطع میشود؟


بنابراین سعی نکنید برای مردم ایران گریه کنید .حساب شما بسیار روشن تر و شفاف تر از آن است که کسی را بفریبد و اگر امروز عربستان غرق در بحران حکومتی آویزان شما شده است از بی کسی و بیچارگی است نه از توانمندی دروغین شما ؟


مردم ما از تبار «کوروش و داریوش و مازیار » با شما مزدوران مادر زاد چکار ؟؟؟


روزگار اگر چه میگذرد ولی تاریخ و اندیشه مردم ایران هرگز بخاطر جنایات تان شما را نمی بخشدد و فراموش نکنید مردم ما در منتهای سختی و تلخی شما را به عنوان ایرانی زادگانی که تنها خون عرب از نوع «عراقی و عربستانی» در رگ هایش جاری است . تجربه کرده اند .



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/8/27 - 09:54 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

فرقه ماورای ارتجاعی مجاهدین 

و نمایش های فمنیستی 


روزگار مجاهدین بویژه پس از مریم رجوی تلخ تر از تلخ است ، کوس رسوایی و وابستگی عریان مجاهدین به قدرت های استعماری و دلبستگی های  آنان به شیوخ عرب سوسمار خور برای همگان  مشخص و مبرهن است .


حنای آنان بد جوری برای مردم ایران رنگ باخته است و شعار های پوچ و تو خالی مبارزه برای آزادی و تلاش برای رهایی مردم دیگر کمتر کسی را میفریبد و شعارهایی آن هم از نوع مجاهدین برای ایران و ایرانی دیگر هرگز کمترین تاثیری بر مردم ایران بویژه نسل جوان نداشته و ندارد.


در چنین شرایطی که سرباز های سالخورده و زیر پرچم مجاهدین متوسط سنی شان از پنجاه سال گذشته است و با پس گردنی از خاک عراق که مدعی بودند ، « کانون نبرد استراتژیکی»  !! آنان است اخراج شده و جملگی فقط و فقط چشمان شان به دست های قدرت استعماری برای مصرف کردن آنان است ، 


نمایش انتخاب و انتخابات ، آن هم در زیر دیکتاتوری رجوی ها که بیش از چهل سال در این فرقه  طول کشیده و اکنون نفس های آخر را میکشد بسا دیدنی است . 


سفره ای را  که برای رهبری این مناسبات ارتجاعی و عمیقا قرون وسطایی پهن کرده اند  فقط زنان نظر کرده مریم و مسعود رجوی حق داشته و دارند که بر سر آن نشسته و از آن بخورند و بچرند و به ریش یک دو جین مردان زندان رفته در زمان شاه قاه قاه بخندند و بعدش هم اسم اش را بگذارند رهبری نسل نوین و خزعبلات دیدنی و شنیدنی که فقط بدرد خودشان و مناسبات داخلی شان میخورد و بس .


در چنین مناسباتی از زنان ایرانی که به فضا رفته یا جایزه صلح نوبل را از آن خود کرده و حتی در میادین ورزشی افتخار برای ایران و ایرانی آفریده اند هرگز سخنی به میان نمی آید و هر گونه سخن گفتن از چنین پیشرفت هایی  به ظن آنان حمایت از جمهوری اسلامی تلقی میشود .


درخشش در صحنه های علمی فیزیک و ریاضی یا هنری و ورزشی برای رهبران مجاهدین راز مگو شمرده و تلقی میشود ، دهها زن کارگردان و بازیگر برجسته ایرانی خاری است که در چشم آنان میرود و جالب تر آنکه با این عقاید ارتجاعی مدعی رهبری زن و مرد ایرانی هم هستند و بواقع شرم خورده و حیا را قی کرده اند .


در عصر آگاهی و دانایی و درخشش هزاران زن در عرصه های اجتماعی ، علمی ، فرهنگی و فعالیت بی مانند در عرصه تکنولوژی و ارتباطات دیجیتال و بیش از نیم میلیون کانال تلگرام ، واتس آپ ، فیس بوک و اینستاگرام و.... دیگر هیچ گوشه تاریکی وجود ندارد که زن ایرانی قدرت خود را به نمایش نگذاشته باشد .


حالا یک گوشه ای از حیاط خلوت آمریکا ، وابستگان خوش نشین و دست چین شده آمریکایی که برای همگان شناخته شده هستند و آنقدر عقب مانده اند که هنوز هم  فکر میکنند موی زن ایرانی اشعه برای مردان دارد و در هزاره سوم هنوز جرات نکردند لچک به سر نداشته باشند ، چنین عقب ماندگانی برای زن و مرد ایرانی لغز میخوانند . 


براستی آنان و شخص مریم رجوی خودش را ملعبه و دلیل ریشخند مردم ایران نکرده است ؟ قطعا راهزنان آزادی و استقلال واقعی که با فریب و دروغ در صدد خاک پاشیدن به چشمان مردم ایران هستند آب در هاون میکویند و در خیال خود پنبه دانه را لپ لپ میخورند .




برچسب‌ها : ,,
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/6/19 - 03:23 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

چرخش چراغ خاموش عربستان سعودی به سوی ایران 


در این تابستان گرم و کلافه کننده هیچ خبری مانند چرخش چراغ خاموش عربستان بسوی ایران برای مریم رجوی پریشان دل ، کلافه کننده تر نبوده است . خبری که چون پتک بر سازمان مجاهدین فرود آمده است .


سه ۳ نشریه معتبر آمریکایی به نام های « هافینگتن پست » ، « نشنال اینترست» و «بیزنس اینسایدر » بطور همزمان ضمن درج مقالاتی پیرامون چرخش خاموش و بی سر و صدا عربستان سعودی به سوی ایران جهت کاهش تنش ها  مطلب تهیه کرده و ضمن استقبال از این حرکت عربستان آنرا در منطقه پر آشوب خاورمیانه مثبت ارزیابی کرده اند .


البته شاید حوادث قطر در این زمینه و بخصوص حمایت دو قدرت منطقه ای ترکیه و ایران از حاکمان در قطر در این چرخش شرمگینانه موثر بوده باشد ولی در هر صورت این سر مجاهدین است که بی کلاه مانده است .


البته در دنیای وابستگی  چرخش های خاموش یا شرایط  غیر قابل پیش بینی  برای  نیروی سرد و گرم چشیده ای چون مجاهدین که تجربه صدام را هم در چنته دارد شاید قابل پیش بینی بود ، ولی نه اینقدر زود ! که حتی به فکر مجاهدین  هم نرسد!! .


میدانیم برای مریم رجوی با وجود تجربه ای چون صدام حسین وخاک عراق و زندان و قلعه و .... برای کل مجاهدین و بویژه خواب های پنبه دانه مسعود رجوی ، چرخش دولت ها و کشورها کما اینکه نیروها و سازمان ها کاملا قابل فهم ودرک است ، ولی این یکی چرخش آنچنان مثال زدنی است که میشود در کتاب معروف گینس هم آنرا نوشت 


خود سازمان مجاهدین پس از اشغال عراق توسط آمریکا و پیدا شدن سر و کله ارباب جدید خوب این موضوع را خوب به یاد دارد که چگونه رنگ عوض کرد بطوری که  در حد تیم ملی قادر به آموزش نیروهایی مانند خود  بوده و هست  و مهارت اینکه چطور میشود یک شبه رنگ که چه عرض کنم بلکه ماهیت عوض کرد و برای آمریکایی ها دامن پوشید و رقص بابا کرم هم کرد.


به هر صورت آبی که رفته نمی شود به جوی باز گرداند  و اکنون« محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان که کمتر از ۳ ماه پیش در خصوص کشاندن جنگ به داخل مرزهای ایران لغز سر میداد الان بگونه دیگر می گوید .


یا وزیر خارجه جوان و جویای نام عربستان که هر صبح دست و صورت نشسته یک موضع گیری داغ و آتشین علیه ایران میکرد و بعد مسافت تا میز صبحانه را برای صرف قهوه طی میکرد ، الان «ظریف» وزیر امور خارجه ایران را بغل هم میکند .به هر صورت گفتم کاری است که شده است و از دست مجاهدین هم کاری ساخته نیست!.


فقط شاید سال آینده دیگر از مقامات عالیرتبه امنیتی ال سعود در کارناوال های سالانه شان خبری نباشد و از الان فکری برای این چرخش شرمگینانه و خاموش بکنند و اگر شکایتی هم دارند بروند سراغ « مک کین » شاید او بتواند برایشان کاری کند .


حکایت وابستگی مانند درخت مو (انگور) است که شاید زیاد پخش شود و ریشه کند ولی ساقه اش بالا نمی آید و برگ هایش در همان روی زمین پخش شده و گاها مارهای سمی و سیاه زیر آن پناه میگیرند .


. مجاهدین هم دقیقا نقش همان مارهای سمی و مرموز را  در تاریخ ایران بازی میکنند و با پنهان شدن در زیر برگ های وابستگی سعی در پنهان کردن خود داشته و در همان حال دعوی آزادی برای مردم ایران را دارند .






برچسب‌ها : ,,,,
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/6/3 - 21:28 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر