X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



مزرعه خوبی ها - وابستگی رجوی


بمناسبت سالروز فرار جانانه ام از عراق و مجاهدین 

در آذر ماه ۱۳۸۰


فرار من در سال ۱۳۸۰ خیلی توی سازمان صدا کرد نه از آن جهت که من خیلی آدم ویژه ای بودم  ولی فرارم خیلی ویژه بود چون ییشتر از آن جهت‌‌ که در زمان خاصی این فرار موفقیت آمیز بوقوع پیوسته بود ، زمانی که مسعود رجوی فکر میکرد دهان ها را بسته و صدا های ناراضی را در گلو خفه کرده است .


شانزده سال ۱۶ سال است که نفس می کشم هر موقع که آذر ماه از راه می رسد باصدای بلند گوشهایم را میگیرم و بلند فریاد می کشم خدایا شکرت . و آنجاست که غرق شادی و سرور درونی میشوم و از فرصت دوباره زندگی ام در جهانی بدور از عقده و عقیده سر به آسمان می سایم  .


من توی زندگی ام ۲ دوبار فرار بزرگ از زندان داشته ام .  یکبار از زندان و کمند حکومت اسلامی و بار دوم از زندان و کمند مجاهدین در عراق سال ۱۳۸۰  ولی با اختلاف ۱۷ هفده سال از هم .


واقعیت اش را بگویم این فرار دوم من از مجاهدین  خیلی خیلی سخت تر و دردناکتر و در عین حال بسیار بسیار پیچیده تر و طراحی شده تر بود . سخت تر و دردناکتر بخاطر اینکه قبل هر چیز مسیری که ۲۲ بیست و دو سال نزدیک ربع قرن سپری کرده بودم را  بپذیرم و عمیقا درک کنم ، که اشتباه بوده است .


این خیلی خیلی سخت و دردناکتر از نفس فرار از جریانی است که تو را قربانی و گروگان خود گرفته است .چون تو را مقابل خودت و تمامی تصمیمات بزرگ گذشته زندگی ات قرار میدهد ، تمام کسانی که قبل از من و چه بعد از من این تصمیم را گرفته اند خوب میدانند که من چه میگویم.


باور کنید خیلی سخت است در مناسباتی که پیوسته شما زیر نظر هستید و حتی لبخندها و اشک هایتان یک به یک شماره میشود به مسیر و راه طولانی ۲۲  ساله  عمیقا شک کنید که با هزاران آرزو و شوق عدالت و خوشبختی برای همگان طی کرده و حالا به چشم ببینید و در عمق کلام درک کنید اشتباه کرده اید ، بد جوری هم اشتباه کرده اید و مسیر آزادی و عدالت اجتماعی را به غلط در اتوبانی که به بیابان ختم میشود ، طی کرده و اشتباه آمدید 


اگر چه شاید آرزو های شما برای مردم تان و سرزمین تان وصف ناپذیر ، شوق انگیز و بسا دلگرم کننده بود ولی ظرف و بستری که انتخاب کردید ، ظرفیت فداکاری ها و وفاداری های شما را نداشت ، چرا که رجوی دغلکار از ابتدا برای مزدوری و دریوزگی چکمه هایش را پوشیده بود .


البته نمی بایست و کما اینکه نمیخواهم  همه چیز را به گردن تاریخ و شرایط بیندازم چرا که از زمانی تغییر و حرکت ام بسوی آزادی فردی و فکری ام آغاز شد که مسئولیت اشتباه و خطای خودم را پذیرفتم و برایش در دنیای خودم راه چاره ای جستم و این خطوطی را که هم اکنون ملاحظه می کنید بخشی از  پرداخت بهایی است که پذیرفته ام برای روشنگری نسل حاضر و آینده باید و قطعا بپردازم ..


خیلی سخت بود با کسان و همراهانی که  بیش از ۲۰ سال با آنها بودید و شب و روز سپری کردید و میدانید بسیاری شان مثل شما دردمند و تلخ کام هستند و از آنچه گذشته و میگذرد عمیقا ناراضی ، ولی حتی با آنها هم نمی توانید درد دل کنید و بی خبر و بی خداحافظی باید ترک شان کنید .


سخت بود بخاطر اینکه شخصیتی که روزی آمال آرزوهای تو بود منظورم شخص ( مسعود رجوی ) است اکنون جلوی چشم خودت ببینی که چگونه جوانان پرشور مردم را به محاکمه میکشد و در فضایی بشدت غیر عادلانه و یکطرفه و در عمق آن بسیار کینه توزانه و سبوعانه گوشت تن شان را بجود  ... میدانید چرا؟.


 برای اینکه این جوانها همان هایی بودند که عمر و جوانی و شادابی شان را برای رجوی گذاشته بودند و حالا اینطور در غریبی و تنهایی و بی کسی در خاک دور افتاده عراق بخاطر اندیشه و خواست  آزادی طلبانه شان در برابر نزدیک به سه هزار نفر در آن زمان  به وحشیانه ترین شکل ممکن محاکمه میشدند و برایشان به خواست رجوی حکم اعدام و تیرباران صادر میشد . آری درست میخوانید و می شنوید  حکم اعدام و تیرباران اصلا هم رجوی در اندیشه خودش شوخی نمیکرد  ولی من با چشمان گرد شده فکر میکردیم خواب یا رویا میبینم .


در شرایطی که هیچکس از آنها دفاع نمی کرد و یک تنه قبل از همه پاسخگوی رجوی بود که آدم های الینه شده و از خود بیخود شده را با تحریکات بیمارگونه به جان این جوانها می انداخت .


جوانان پرشور و پر از اشتیاق همچون آقایان جواد فیروزمند ، مسعود ضرغامی، امیر موثقی ، ( اردشیر پ ) و دهها اسم و نامی که با دنیایی استعداد و توانایی ،همه را یکجا معصومانه و پاک به پای رجوی ریخته بودند  . اینجا بود که من به تمامیت فهمیدم مسیر آزادی را اشتباه آمده ام و نقطه پایانی بود بر دهها و صدها و دلیلی که در فکرم آنه راا مرور میکردم ولی تردید ها و ترس از دنیای آزاد نمی گذاشت به تصمیم قطعی برسم .


محاکمات جنایت کارانه تابستان ۱۳۸۰  شخص مسعود رجوی در سازمان مجاهدین در خاک عراق در داخل پادگان  امن و نظامی اشرف  در عین وحشیگری بی سابقه و مثال زدنی ، نقطه رهایی و آزادی من هم بود که موتور بسیار پر قدرت شجاعت و توانایی جوانی ۲۰ سال پیش مرا که باعث شد از زندان و کمند جمهوری اسلامی فرار کنم را روشن کند  و با قدرتی بسیار مرا به جلو پرتاب نماید .


من باور نمکردم که از تابستان ۱۳۸۰ تا آزادی من در آذر ماه ۱۳۸۰ فقط ۳ ماه فاصله بود . تردیدهای سه ۳ ساله من از  سال۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰ فقط طی سه ماه ذوب و از درون آن جرات و شهامت شکستن دیوارها را داد و با امکانات و اختیاراتی که در( کسوت مجری برنامه تلویزیونی ارتش آزادیبخش ؟! ) مجاهدین در ستاد تبلیغات این سازمان داشتم و بویژه با بهره برداری از تجربیاتی که ناخواسته رجوی با محاکمات اش  در اختیاز دیگران قرار داد بویژه تجربیات دهها کادری که به خاطر نقشه های فرارشان از جمله آقای جواد فیروزمند گیر افتاده و محاکمه شدند ، نقشه موفق خود را عملی کردم .


 در آن موقعیت  مسعود رجوی سرمست از محاکمه افراد و مشغول چنگ و ناخن نشان دادن هایش بود ، محاکمه بیش از هشتاد ۸۰ کادر و عضو بلند پایه  افرادی همچون  ( مهدی افتخاری فرمانده عملیات فرار مسعود رجوی از تهران ) توسط شخص مسعود رجوی در سالن سراسری اشرف طی ۳ ماه  به پایان رسیده ولی ادامه محاکمات بیش از چهارصد ۴۰۰ عضو  ناراضی در جلسات یگان ها و نشست های ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفره هر شب به مدت ۹۰ روز در تابستان ۱۳۸۰ ادامه داشت  . 


در چنین زمانی من نقشه فرار خود را عملی کردم و حسرت یک آه و یا کشیده بر صورتم را بر دل رجوی گذاشتم اینطور بود که با شنیدن خبر فرار من مسعود رجوی چون مار به خودش می پیچید و مذبوحانه و کودکانه تلاش میکرد با استفاده از امکانات عراق و پلیس آنترپل به هر قیمت مرا گیر آورده و تحت شکنجه های حیوانی قرار داده  و به جلسات محاکمه شخصی اش بکشاند .


ولی برای رفع سوزش تاریخی اش تمامی مسئولین تبلیغات بویژه - خانم سوسن ناصری - را که وی نیز بعدها از سازمان جدا شد را شخصا جمع کرده و  ضمن خلع  تمامی مسئولیت هایشان مجبور به گزارش نویسی و اقرار گیری  از خطاها و عملکرد ستاد تبلیغات نمود و همراه با دیگر کادر های قسمت رادیو و نشریه مجاهد و تلویزیون سیمای آزادی و مسئولین ستاد تبلیغات به زیر مهمیز و شکنجه های روانی ‌‌‌‌برد ولی دیگر مرغ از قفس پریده بود .


 بخاطر تاثیرات فرار حساب شده و  بویژه در زمانی که محاکمات تمام شده و رجوی خود را پیروز این جنگ و ماجرا میدید ،از دیگر کادر ها و افرادی که سالیان بعد از سازمان جدا شدند بسیار شنیده ام که تلاش میکنم  بزودی جزییات آنرا به اطلاع خوانندگان عزیز برسانم .

 



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/9/15 - 10:36 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

فرقه ماورای ارتجاعی مجاهدین 

و نمایش های فمنیستی 


روزگار مجاهدین بویژه پس از مریم رجوی تلخ تر از تلخ است ، کوس رسوایی و وابستگی عریان مجاهدین به قدرت های استعماری و دلبستگی های  آنان به شیوخ عرب سوسمار خور برای همگان  مشخص و مبرهن است .


حنای آنان بد جوری برای مردم ایران رنگ باخته است و شعار های پوچ و تو خالی مبارزه برای آزادی و تلاش برای رهایی مردم دیگر کمتر کسی را میفریبد و شعارهایی آن هم از نوع مجاهدین برای ایران و ایرانی دیگر هرگز کمترین تاثیری بر مردم ایران بویژه نسل جوان نداشته و ندارد.


در چنین شرایطی که سرباز های سالخورده و زیر پرچم مجاهدین متوسط سنی شان از پنجاه سال گذشته است و با پس گردنی از خاک عراق که مدعی بودند ، « کانون نبرد استراتژیکی»  !! آنان است اخراج شده و جملگی فقط و فقط چشمان شان به دست های قدرت استعماری برای مصرف کردن آنان است ، 


نمایش انتخاب و انتخابات ، آن هم در زیر دیکتاتوری رجوی ها که بیش از چهل سال در این فرقه  طول کشیده و اکنون نفس های آخر را میکشد بسا دیدنی است . 


سفره ای را  که برای رهبری این مناسبات ارتجاعی و عمیقا قرون وسطایی پهن کرده اند  فقط زنان نظر کرده مریم و مسعود رجوی حق داشته و دارند که بر سر آن نشسته و از آن بخورند و بچرند و به ریش یک دو جین مردان زندان رفته در زمان شاه قاه قاه بخندند و بعدش هم اسم اش را بگذارند رهبری نسل نوین و خزعبلات دیدنی و شنیدنی که فقط بدرد خودشان و مناسبات داخلی شان میخورد و بس .


در چنین مناسباتی از زنان ایرانی که به فضا رفته یا جایزه صلح نوبل را از آن خود کرده و حتی در میادین ورزشی افتخار برای ایران و ایرانی آفریده اند هرگز سخنی به میان نمی آید و هر گونه سخن گفتن از چنین پیشرفت هایی  به ظن آنان حمایت از جمهوری اسلامی تلقی میشود .


درخشش در صحنه های علمی فیزیک و ریاضی یا هنری و ورزشی برای رهبران مجاهدین راز مگو شمرده و تلقی میشود ، دهها زن کارگردان و بازیگر برجسته ایرانی خاری است که در چشم آنان میرود و جالب تر آنکه با این عقاید ارتجاعی مدعی رهبری زن و مرد ایرانی هم هستند و بواقع شرم خورده و حیا را قی کرده اند .


در عصر آگاهی و دانایی و درخشش هزاران زن در عرصه های اجتماعی ، علمی ، فرهنگی و فعالیت بی مانند در عرصه تکنولوژی و ارتباطات دیجیتال و بیش از نیم میلیون کانال تلگرام ، واتس آپ ، فیس بوک و اینستاگرام و.... دیگر هیچ گوشه تاریکی وجود ندارد که زن ایرانی قدرت خود را به نمایش نگذاشته باشد .


حالا یک گوشه ای از حیاط خلوت آمریکا ، وابستگان خوش نشین و دست چین شده آمریکایی که برای همگان شناخته شده هستند و آنقدر عقب مانده اند که هنوز هم  فکر میکنند موی زن ایرانی اشعه برای مردان دارد و در هزاره سوم هنوز جرات نکردند لچک به سر نداشته باشند ، چنین عقب ماندگانی برای زن و مرد ایرانی لغز میخوانند . 


براستی آنان و شخص مریم رجوی خودش را ملعبه و دلیل ریشخند مردم ایران نکرده است ؟ قطعا راهزنان آزادی و استقلال واقعی که با فریب و دروغ در صدد خاک پاشیدن به چشمان مردم ایران هستند آب در هاون میکویند و در خیال خود پنبه دانه را لپ لپ میخورند .




برچسب‌ها : ,,
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/6/19 - 03:23 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

اردیبهشت ماه ۱۳۶۱

وغروب  ماندگار و پایدار فرقه رجوی در تهران


در کمتر از یکسال پس از برافروختن آتش ترور های شهری مجاهدین در تهران و سایر شهرها در- ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ - ، در اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ بود که با کشته شدن -محمد مقدم مسئول بخش اجتماعی مجاهدین- و دهها کادر با سابقه مجاهدین ، پرونده ترورهای کور مجاهدین در تهران و دیگر شهرها بسته شد و الباقی مجاهدین دستور ترک خاک ایران به هر قیمت ممکن را از مسعود رجوی در پاریس دریافت کردند .


واقعه نگاری حوادث تعیین کننده و شومی که مجاهدین برای ایران و مردم ایران در دهه شصت رقم زدند از این جهت احتیاج به بررسی مجدد و واکاوی دارد که در نهاد خود مشمول دهها تجربه گرانبار برای تاریخ مردم ایران است


اکنون این مجاهدین هستند که تا آنجایی که میتوانند و از دست شان بر میآید دوست دارند هرگز کسی به گذشته آنان اشاره ای نکرده و به صدها و هزاران شعار دروغینی که جوانان این مرز و بوم را به تباهی سیاسی کشیدند حرفی نزند علی رقم اینکه رهبران مجاهدین خود در کام خون های ریخته شده قربانیانشان غرق کشتند  ،کما اینکه اگر دقت کنید خودشان که باعث و بانی همه این فجایع هستند اصلا و قطعا آگاهانه به این وقایع اشاره ای نمی کنند.


به لحاظ تاریخی پس این واقعه بود که مسعود رجوی رهبر ناکام مجاهدین متوجه شکست تمام عیار ترقه بازی ۳۰ خرداد شد و دقیقا به همین دلیل ترک خاک برای مجاهدین را صادر کرد .


پس این واقعه بود که گرد و غبار ترورهای شهری فرو نشست و علی رقم عملیات ترور جمعی در مرکز حزب جمهوری و یا نخست وزیری و همچنین عملیات ترور انتحاری امام جمعه های تهران ، نه تنها حاصلی برایش نداشت بلکه با معضلات بسیار دشواری روبرو گشت که ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ نشانگر پایان حضور آنان در تهران بود .


چند نکته بسیار مهم و تاریخی

۱-غروب ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ همه چیز در تهران برای مسعود رجوی بطور اخص وبرای مجاهدین بطور اعم در تهران تمام شده است و فصل نوین و بسیار طولانی در وابستگی به بیگانگان با طراحی و برنامه ریزی شخص رجوی از جانب مجاهدین آغاز میگردد.


۲-وابستگی عریان مسعود رجوی به صدام حسین و استقرارش در عراق دقیقا به لحاظ تاریخی پس از این شکست در تهران شتاب چند برابر گرفته و میتوان این واقعه را حادثه ای بزرگ در مسیر در غلتیدن آنان به صدام و عراق شاخص گذاری نمود  ، همان واقعه ای که نهایتا با ملاقات طارق عزیز معاون اول صدام و وزیر خارجه وقت عراق در پاریس منجر گشته و آبروی نداشته مجاهدین به تاراج میرود .


۳- کلاف سلسله شکست های اجتماعی - سیاسی و پایان ماجراجویی و ترقه بازی های مسعود رجوی در تهران در سال های ۱۳۶۰-۱۳۶۱ دقیقا از همین نقطه آغاز میشود و پاسخ خیلی از ناکامی ها و تنش های بزرگ درون تشکیلاتی که حتی به حذف -علی زرکش- می انجامد را میتوان در  ماجرای ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ جستجو کرد .


بیش از سی و پنج سال از این ماجرا گذشته است و با صدهها اتفاقی که پس از ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ شاهدش هستیم ، با دوندگی های بسیار در مسیر وابستگی و در یوزگی سیاسی مریم رجوی ، در شرایطی که مسعود رجوی به لحاظ فیزیکی و سیاسی مرده است ، هرگز مجاهدین نتوانسته اند خودشان را به نقطه قبل از ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ برسانند .


از آن شعارهای چپ روانه و میان تهی هم خبری نیست و هرچه هست آرزوهای بر باد رفته ای است که مسئول اول و آخر آن بی تردید رجوی است .


نتیجه گیری

بسیاری از سیاسیون آن زمان ایران، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را پایان یک دوره طلایی کار سیاسی و حزبی در ایران میشمارند و مسئول اصلی و شماره یک ، انسداد سیاسی و بسته شدن این شرایط را نیز قطعا مجاهدین معرفی کرده که با اعلام مبارزه خشونت آمیز و بسیار بسیار زود هنگام ، بهانه لازم و کافی برای سرکوب گسترده را به رژیم پیشاپیش داده بودند.


کادر مسئول و دفتر سیاسی مجاهدین به رهبری رجوی ،هیچ برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت واقع بینانه از شرایط شروع این ترقه بازی ماجراجویانه نداشتند و همه چیز را به نظر میرسید با بازی تخته نرد و امکان اینکه شاید ، احتمالا با حضور توده های خیالی ، جفت شش بیاورند ، اشتباه گرفته بودند .


و این منتهای بی مسئولیتی و منش قدرت طلبانه مسعود رجوی را بیش از هر چیز بر ملا کرده است .


طبیعی است که گروههای دیگر سیاسی هرگز برای چنین شرایطی آماده نبودند و بالطبع با تهاجم حکومت بسرعت گروهها مختلف سیاسی با ضربات سختی از همه جهت روبرو شدند و به همین جهت رهبران این گروهها نیز بسرعت مجبور ترک خاک ایران شده و زمین بازی سیاست ایران را - ده بر هیچ - به نفع حکومت تا سالیان دراز خالی باقی گذاردند و مسئول این شرایط تاسف بار صد البته مجاهدین بودند و اکنون نیز از پاسخگویی پیرامون این ضربه بزرگ و تاریخی به مردم ایران طفره میروند .


ماجراجویی بزرگی که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بشکلی طوفانی با ترور رهبران حکومت آغاز شده بود در غروب ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ کمتر از تنها یکسال به تمامیت خاموش شد و این خود خبر از بی ریشگی و بی مایگی این حرکت نظامی میداد چرا که مردم از آن هیچ حمایتی نکردند و چون برف در زیر آفتاب تردید ها ذوب گردید و ثمره اش تنها وابستگی بیشتر و بیشتر برای مجاهدین بود و نسلی که هزار هزار قربانی این کج فهمی و تلاش احمقانه مسعود رجوی شده بود .




برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/2/13 - 18:19 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر