X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
مزرعه خوبی ها - وابستگی

در بزرگترین بزنگاههای تاریخ ایران "مسعود رجوی " خاموش است


سال ۱۳۹۶- ۱۳۹۷ سالهای پر  التهابی در تاریخ جمهوری اسلامی است. یکبار دیگر تمامی چشم ها به این نقطه از خاور میانه جلب شده است .


خرداد ۱۳۹۶ که حسن روحانی به عنوان رییس جمهور ایران انتخاب شد ، مسعود رجوی که زمانی برای رهبران ایران چون خامنه ای و رفسنجانی نامه می نوشت و خود را با امضای " حقیر" اعلام می نمود در آن شرایط هرگز سخنی نگفت .


حال در خرداد ۱۳۹۷ هم که " مایک پامپو" وزیر امور خارجه آمریکا دستورات ترامپ را در ۱۲ شرط جلوی روی ایران گذارده و میخواهد این بار بطور مستقیم و نه به همراه ۵ کشور اروپایی دیگر با ایران مذاکره کند همچنان " مسعود رجوی " خاموش است .در جایی که قاعدتا می بایست عرض اندامی نشان میداد و با دهها بلوف مجاهدی و قمپز سیاسی آین حوادث پیش رو  را به اسم خودش و تشکیلات اش در دنیای سیاست ، نقد میکرد . 


اما داستان چیست ؟ رجوی سالهاست که خاموش شده است هم به "لحاظ سیاسی" و هم به "لحاظ فیزیکی" آخرین موضع گیری های او فکر کنم به آبان ماه ۱۳۹۴ بر میگردد و پس از آن هرگز هیچ پیام صوتی نیز از وی منتشر نگردید یعنی رجوی نبود که منتشر گردد.


بعد از این تاریخ هم مدتی تا قبل از مرگ " محمد علی جابر زاده " که بسیار قصی القلب و در عین حال چاپلوس که در مورد  نزدیکترین یارانش نیز رحمی نداشت ، مطالبی را از جانب  وی  به فرموده منتشر  و به اسم  "مسعود  رجوی " در  تلویزیون آنان خوانده میشد چرا محمد علی جابر زاده اصلی ترین فردی بود که به همراه "محمد علی توحیدی" سخنرانی های رجوی را تنظیم میکرد .


حال اکنون محمد علی توحیدی هم قرار نیست از جانب "مسعود  رجوی " دروغ تحویل هوادارانش بدهد. چرا که خط مجاهدین و " مریم رجوی " مشخصا این است که از  رهبر تاریخی شان کمتر سخنی به میان آورده شود .


اگر  دقت کرده باشید ، از جانب برخی نئو محافظه کاران آمریکایی چون " جان بولتون" که به کاخ سفید دعوت شده است ، قرار است مریم رجوی  روی میز " ترامپ" بغلطد و طوری سر داده شود که با رقص بابا کرم شاید دل آنان را ببرد.


آنان میخواهند  در غالب کاریکاتوری مشمئزکننده و بسیار آبکی نقشی چون " ترزا می " در انگلستان و شاید " هیلاری کلینتون " شکست خورده در  انتخابات آمریکا ، برای( مریم رجوی) در این نقطه از خاور میانه در نظر بگیرند یعنی این طرح شاید نظریه خام و بسیار کودکانه قسمت کوچکی از نئو محافظه کارآن در باره کشور ایران است. 


اشتباه تاریخی که مردم ایران را از چاله به چاه نابودی سرازیر خواهد کرد . البته که در این میان سازمانهای امنیتی بویژه سازمان سیا  در آمریکا از ناکارآمدی و درجه منفوریت مجاهدین در ایران آگاهی دارند و دلیل این منفوریت هم به ایدئولوژی و اندیشه ارتجاعی آنان برمیگردد و گل سرسبد آن چیزی نیست جز وابستگی به عراق  آن هم در زمان جنگ مستقیم با ایران .


البته بسیار بسیار بعید میدانم مجاهدین بتوانند سر سیاست مداران آمریکایی را شیره مالیده و خر مراد قدرت را سوار شوند و قطعا حاکمان کاخ سفید بویژه در برخورد با کره شمالی نشان دادند  که بسیار هوشیارند و روی اسب مرده و کسانی که دست شان حداقل در سالیان گذشته آلوده به خون مستشاران آمریکایی است را نپذیرند .


به هرصورت در شرایطی قرار گرفته ایم که مریم رجوی بایست " رو و شفاف " بازی کند و اینجاست که نقش تاریخی جداشدگان از این جریان برای آینده ایران بارز و مشخص تر میشود . نقشی که در مسیر تاریخ ایران نمیتوان آن را نادیده گرفت .رجوی این را بایست سالها پیش می فهمید که با جداشدگان خویش این نکند که تاکنون کرده است . 


ولی آیا مجاهدین قدرت درک این موضوع را داشتند که بفهمند که جریان یا افرادی که از آنان به خوبی یا درد جدا میشوند سینه شان پردرد و قلب شان شکسته از این همه خیانت است ، آن هم از جانب کسی چون مسعود رجوی که به شهادت تمامی جدا شدگان و اعضای سالهای نخستین انقلاب حاضر بودند برای "رجوی" جان بدهند و یکی از آنها خود من که بیش از بیست سال را با آنان شب و روز سپری کردم .


پس این نقش تاریخی و  محتوایی در شناخت شفاف مجاهدین به قیمت از دست رفتن جان و جوانی و شادابی و زندگی این جوانان که برای آزادی ایران در این خاک قد کشیدند تمام شده است ولی ناجوانمردانه این مجاهدین بودند که هستی شان به نیستی بدل  کردند ، ولی ما پذیرفته ایم که این بهای سنگین را بشکل نقد برای مردم و آینده درخشان آنان پرداخت کنیم کما اینکه تاکنون چنین کرده ایم .




برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1397/3/11 - 10:36 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

هدف ترامپ با خروج از "برجام" مذاکره مستقیم با ایران است نه " سرنگونی"


همانطور که پیش بینی میشد دولت ترامپ از " برجام" خارج و تعهدات داده شده را محترم نشمارد . ازسویی دیگر  همانطور که در مقاله گذشته مطرح نمودم ، شکاف بین اروپا و آمریکا در پی خروج از برجام به شکلی که تاکنون سابقه نداشته است، عمیق و عمیق تر شد.


ولی هدف از گرد و غبار پدید آمده خروج آمریکا از " برجام" خیلی زود توسط خود ترامپ مشخص شد . ترامپ فردای خروج در دولت خود اعلام کرد خواهان آمدن ایران پای مذاکره است، مذاکره ای که با زور و در عین حال آبروریزی برای ایران همراه باشد.


به این ترتیب برنامه ریزی آمریکا شروع "جرقه و جنگ "  جدید در خاور میانه نیست و این به نفع مردم ایران است و خوشبختانه حکومت تهران هم فعلا " بدنبال " جنگ" نیست و این موارد ذکر شده برای مجاهدین خبر بسیار ناگواری است چون آنها پیوسته بدنبال "جنگ و خشونت" در منطقه خودشان را کوک و دیگران را هول میدهند .


در این تردیدی نیست که هر گونه جنگ و جنگ طلبی مخاطرات جدی برای جنبش عدالت خواهی مردم ما در بر خواهد داشت و ویرانی زیر ساخت های اقتصادی ایران در پی بمباران و غیره تا سالیان میهن ما را عقب خواهد برد. 


اینطور به نظر میرسد آمریکا و ترامپ بدنبال الگویی مانند کره شمالی برای ایران هستند و عقب نشینی کامل این کشور که تعجب همگان را برانگیخته است را دنبال میکنند . آیا واقعا ایران کشوری چون کره شمالی است ؟ و آیا آمریکا در این رابطه موفق خواهد بود ؟


همین که آلان آمریکا به همراهی دیوانه ای چون " بولتون" بدنبال جنگ در ایران نیست فرصت های طلایی را پدید می آورد.البته بشرطی که ایران پیام نهفته در خروج از " برجام" را بگیرد و از این تهدید واقعی یک فرصت بسازد . در دنیای سیاست هیچ چیزی غیرممکن نیست فقط زمان وقوع حادثه ، جلو و عقب میشود .


یادتان هست قرار بود ما تا خانه آخر در تهران پای جنگ ایران و عراق بمانیم و جنگ را ادامه دهیم  ولی شرایط که عوض شد سر از قرارداد ۵۹۸ در آوردیم ، چیزی که در آن دوران مطلقا غیرممکن می نمود.


نتیجه اینکه " برجام اروپایی" و فرصت ۶۰ شصت روزه ایران به اروپا فکر نمی کنم گره ای از ایران باز کند و اروپا بین ایران و آمریکا نهایتا آمریکا را انتخاب میکند . ولی اشتباه محاسبه ترامپ با همراهی " بولتون" هواخواه مجاهدین این است که فکر میکنند شاید اینطوری راحت تر میتوانند ایران را سر میز مذاکره و اگر نشد مجاهدین را در ایران به قدرت برسانند . 


خواب پنبه دانه ای که هرگز تعییر نخواهد شد چون میزان منفوریت و دلزدگی مردم ایران از مجاهدین وابسته به هر اجنبی را درست ارزیابی نکرده اند . بنابراین ۶۰ روز آینده روزهای مهمی هم برای ایران و هم برای اروپا و مهمتر برای حضور آمریکا در خاور میانه خواهد بود . 


زمان آن رسیده است که در جریان تحولات خاور میانه آمریکا اینقدر دور و بر مجاهدین رسوا شده عام و خاص نگردد چون آنطور اندک حمایت لفظی مردم ایران از آمریکا را هم از دست خواهد داد . مردم مشکل دارند ، خیلی هم دارند ولی قرار نیست از چاله دربیایند بیفتند توی چاه ؟! 


مجاهدین با توجه به رویکرد وابستگی به بیگانگان  و عملکرد عقب مانده در سرفصل های تاریخی و غیر دمکراتیک  بودن در تمامی سرفصل ها بشکلی تمام عیار عقب ماندگی سیاسی خود را حداقل طی چهل سال گذشته در ایران به نمایش گذاشته است ، جایگزین قابل قبول مردم ایران نیستند .


آمریکا اگر نمی داند ، بداند و سعی کند بفهمد که حضور مجاهدین در ایران ، یعنی یک "کره شمالی" دیگر در خاور میانه که همگی با  روسری های قرمز و لباس های یونیفرم سبز رنگ ، یکدست  مثل " روبات "در جلوی عکس مسعود و مریم رژه میروند و مثل کره شمالی هدف شان تنها  قدرت موروثی همچون "کره شمالی " در ایران است و این یک گام عقب تر از سلطنت و سلطنت طلبی در ایران است که چهل سال پیش در 1978 میلادی در ایران به خاک سپرده شد . 




برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1397/2/21 - 12:03 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :


بمناسبت سالروز فرار جانانه ام از عراق و مجاهدین 

در آذر ماه ۱۳۸۰


فرار من در سال ۱۳۸۰ خیلی توی سازمان صدا کرد نه از آن جهت که من خیلی آدم ویژه ای بودم  ولی فرارم خیلی ویژه بود چون ییشتر از آن جهت‌‌ که در زمان خاصی این فرار موفقیت آمیز بوقوع پیوسته بود ، زمانی که مسعود رجوی فکر میکرد دهان ها را بسته و صدا های ناراضی را در گلو خفه کرده است .


شانزده سال ۱۶ سال است که نفس می کشم هر موقع که آذر ماه از راه می رسد باصدای بلند گوشهایم را میگیرم و بلند فریاد می کشم خدایا شکرت . و آنجاست که غرق شادی و سرور درونی میشوم و از فرصت دوباره زندگی ام در جهانی بدور از عقده و عقیده سر به آسمان می سایم  .


من توی زندگی ام ۲ دوبار فرار بزرگ از زندان داشته ام .  یکبار از زندان و کمند حکومت اسلامی و بار دوم از زندان و کمند مجاهدین در عراق سال ۱۳۸۰  ولی با اختلاف ۱۷ هفده سال از هم .


واقعیت اش را بگویم این فرار دوم من از مجاهدین  خیلی خیلی سخت تر و دردناکتر و در عین حال بسیار بسیار پیچیده تر و طراحی شده تر بود . سخت تر و دردناکتر بخاطر اینکه قبل هر چیز مسیری که ۲۲ بیست و دو سال نزدیک ربع قرن سپری کرده بودم را  بپذیرم و عمیقا درک کنم ، که اشتباه بوده است .


این خیلی خیلی سخت و دردناکتر از نفس فرار از جریانی است که تو را قربانی و گروگان خود گرفته است .چون تو را مقابل خودت و تمامی تصمیمات بزرگ گذشته زندگی ات قرار میدهد ، تمام کسانی که قبل از من و چه بعد از من این تصمیم را گرفته اند خوب میدانند که من چه میگویم.


باور کنید خیلی سخت است در مناسباتی که پیوسته شما زیر نظر هستید و حتی لبخندها و اشک هایتان یک به یک شماره میشود به مسیر و راه طولانی ۲۲  ساله  عمیقا شک کنید که با هزاران آرزو و شوق عدالت و خوشبختی برای همگان طی کرده و حالا به چشم ببینید و در عمق کلام درک کنید اشتباه کرده اید ، بد جوری هم اشتباه کرده اید و مسیر آزادی و عدالت اجتماعی را به غلط در اتوبانی که به بیابان ختم میشود ، طی کرده و اشتباه آمدید 


اگر چه شاید آرزو های شما برای مردم تان و سرزمین تان وصف ناپذیر ، شوق انگیز و بسا دلگرم کننده بود ولی ظرف و بستری که انتخاب کردید ، ظرفیت فداکاری ها و وفاداری های شما را نداشت ، چرا که رجوی دغلکار از ابتدا برای مزدوری و دریوزگی چکمه هایش را پوشیده بود .


البته نمی بایست و کما اینکه نمیخواهم  همه چیز را به گردن تاریخ و شرایط بیندازم چرا که از زمانی تغییر و حرکت ام بسوی آزادی فردی و فکری ام آغاز شد که مسئولیت اشتباه و خطای خودم را پذیرفتم و برایش در دنیای خودم راه چاره ای جستم و این خطوطی را که هم اکنون ملاحظه می کنید بخشی از  پرداخت بهایی است که پذیرفته ام برای روشنگری نسل حاضر و آینده باید و قطعا بپردازم ..


خیلی سخت بود با کسان و همراهانی که  بیش از ۲۰ سال با آنها بودید و شب و روز سپری کردید و میدانید بسیاری شان مثل شما دردمند و تلخ کام هستند و از آنچه گذشته و میگذرد عمیقا ناراضی ، ولی حتی با آنها هم نمی توانید درد دل کنید و بی خبر و بی خداحافظی باید ترک شان کنید .


سخت بود بخاطر اینکه شخصیتی که روزی آمال آرزوهای تو بود منظورم شخص ( مسعود رجوی ) است اکنون جلوی چشم خودت ببینی که چگونه جوانان پرشور مردم را به محاکمه میکشد و در فضایی بشدت غیر عادلانه و یکطرفه و در عمق آن بسیار کینه توزانه و سبوعانه گوشت تن شان را بجود  ... میدانید چرا؟.


 برای اینکه این جوانها همان هایی بودند که عمر و جوانی و شادابی شان را برای رجوی گذاشته بودند و حالا اینطور در غریبی و تنهایی و بی کسی در خاک دور افتاده عراق بخاطر اندیشه و خواست  آزادی طلبانه شان در برابر نزدیک به سه هزار نفر در آن زمان  به وحشیانه ترین شکل ممکن محاکمه میشدند و برایشان به خواست رجوی حکم اعدام و تیرباران صادر میشد . آری درست میخوانید و می شنوید  حکم اعدام و تیرباران اصلا هم رجوی در اندیشه خودش شوخی نمیکرد  ولی من با چشمان گرد شده فکر میکردیم خواب یا رویا میبینم .


در شرایطی که هیچکس از آنها دفاع نمی کرد و یک تنه قبل از همه پاسخگوی رجوی بود که آدم های الینه شده و از خود بیخود شده را با تحریکات بیمارگونه به جان این جوانها می انداخت .


جوانان پرشور و پر از اشتیاق همچون آقایان جواد فیروزمند ، مسعود ضرغامی، امیر موثقی ، ( اردشیر پ ) و دهها اسم و نامی که با دنیایی استعداد و توانایی ،همه را یکجا معصومانه و پاک به پای رجوی ریخته بودند  . اینجا بود که من به تمامیت فهمیدم مسیر آزادی را اشتباه آمده ام و نقطه پایانی بود بر دهها و صدها و دلیلی که در فکرم آنه راا مرور میکردم ولی تردید ها و ترس از دنیای آزاد نمی گذاشت به تصمیم قطعی برسم .


محاکمات جنایت کارانه تابستان ۱۳۸۰  شخص مسعود رجوی در سازمان مجاهدین در خاک عراق در داخل پادگان  امن و نظامی اشرف  در عین وحشیگری بی سابقه و مثال زدنی ، نقطه رهایی و آزادی من هم بود که موتور بسیار پر قدرت شجاعت و توانایی جوانی ۲۰ سال پیش مرا که باعث شد از زندان و کمند جمهوری اسلامی فرار کنم را روشن کند  و با قدرتی بسیار مرا به جلو پرتاب نماید .


من باور نمکردم که از تابستان ۱۳۸۰ تا آزادی من در آذر ماه ۱۳۸۰ فقط ۳ ماه فاصله بود . تردیدهای سه ۳ ساله من از  سال۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰ فقط طی سه ماه ذوب و از درون آن جرات و شهامت شکستن دیوارها را داد و با امکانات و اختیاراتی که در( کسوت مجری برنامه تلویزیونی ارتش آزادیبخش ؟! ) مجاهدین در ستاد تبلیغات این سازمان داشتم و بویژه با بهره برداری از تجربیاتی که ناخواسته رجوی با محاکمات اش  در اختیاز دیگران قرار داد بویژه تجربیات دهها کادری که به خاطر نقشه های فرارشان از جمله آقای جواد فیروزمند گیر افتاده و محاکمه شدند ، نقشه موفق خود را عملی کردم .


 در آن موقعیت  مسعود رجوی سرمست از محاکمه افراد و مشغول چنگ و ناخن نشان دادن هایش بود ، محاکمه بیش از هشتاد ۸۰ کادر و عضو بلند پایه  افرادی همچون  ( مهدی افتخاری فرمانده عملیات فرار مسعود رجوی از تهران ) توسط شخص مسعود رجوی در سالن سراسری اشرف طی ۳ ماه  به پایان رسیده ولی ادامه محاکمات بیش از چهارصد ۴۰۰ عضو  ناراضی در جلسات یگان ها و نشست های ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفره هر شب به مدت ۹۰ روز در تابستان ۱۳۸۰ ادامه داشت  . 


در چنین زمانی من نقشه فرار خود را عملی کردم و حسرت یک آه و یا کشیده بر صورتم را بر دل رجوی گذاشتم اینطور بود که با شنیدن خبر فرار من مسعود رجوی چون مار به خودش می پیچید و مذبوحانه و کودکانه تلاش میکرد با استفاده از امکانات عراق و پلیس آنترپل به هر قیمت مرا گیر آورده و تحت شکنجه های حیوانی قرار داده  و به جلسات محاکمه شخصی اش بکشاند .


ولی برای رفع سوزش تاریخی اش تمامی مسئولین تبلیغات بویژه - خانم سوسن ناصری - را که وی نیز بعدها از سازمان جدا شد را شخصا جمع کرده و  ضمن خلع  تمامی مسئولیت هایشان مجبور به گزارش نویسی و اقرار گیری  از خطاها و عملکرد ستاد تبلیغات نمود و همراه با دیگر کادر های قسمت رادیو و نشریه مجاهد و تلویزیون سیمای آزادی و مسئولین ستاد تبلیغات به زیر مهمیز و شکنجه های روانی ‌‌‌‌برد ولی دیگر مرغ از قفس پریده بود .


 بخاطر تاثیرات فرار حساب شده و  بویژه در زمانی که محاکمات تمام شده و رجوی خود را پیروز این جنگ و ماجرا میدید ،از دیگر کادر ها و افرادی که سالیان بعد از سازمان جدا شدند بسیار شنیده ام که تلاش میکنم  بزودی جزییات آنرا به اطلاع خوانندگان عزیز برسانم .

 



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/9/15 - 10:36 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

عمل نمودن "جام زهر خروج مجاهدین از عراق" 

تنها بعد از  یکسال و ۳ ماه 


همانطور که در خبرهای مربوط به مجاهدین خوانده اید  تنها کمتر از یکسال مریم رجوی بدلیل مخالفت ها و اعتراضات گسترده تشکیلاتی در تمام سطوح رده بندی اعضا به شکل مفتضحانه ای مجبور شده که سراسیمه محل اهدایی دولت آلبانی را به سمت مکان و دهاتی دور افتاده و به فاصله ۲۰ کیلومتری  از شهر و جامعه بشری ترک کند .


آنچه مسلم است فرو ریختن پایه های ایدئولوژیک و اندیشه ای مجاهدین بخصوص پس از ترک پایگاه تاریخی شان در عراق پس از زمان کوتاهی قابل پیش بینی بود در شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۵ ماه قبل) در مقاله ای با عنوان  ( جام زهری که مجاهدین جرعه جرعه تا آخر آنرا سر کشیدند ) به این مهم اشاره  کرده بودم . همانجا گفتم : 


*** " جام زهر ،جرعه  جرعه تا پایان عمر

آنان جامی را البته به اجبار  و نه بر اساس اختیار سر کشیدند که در کل تاریخ این جریان به شکستی فراسوی پندارها ، ثبت گردیده و هرگز آنان این فاجعه بزرگ را از یاد نخواهند برد . دگر دیسی دم افزون البته با کمترین امتیاز دست پخت خانمی است که در عین حال با یک دست جریان تروریستی « داعش» را پدید می آورد با دستی دیگر بدنبال رفع و رجوع مسایل  کاندیداتوری  ریاست جمهوری آمریکاست . فراموش نکنیم که  هیلاری کلینتون همانی است که با امضایش مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا و تبع از خاک « اشرف اصلی ترین و مهمترین پایگاه نظامی »  از بدو  خارج کرد .***   ( شهریور ۱۳۹۵ همان مقاله )

بخصوص برای نیرویی که شعار سرنگونی بواسطه قدرت سلاح و خشونت را  میدهد  ولی عملانزدیک به ۳۰ سال یعنی سه دهه از آخرین عملیات سازمان یافته اش به کمک عراق در تابستان ۱۳۶۶ میگذرد و تا کنون توانایی و امکان شلیک حتی یک تیر را نداشته است ، این موضوع برایش بسیار بسیار دردناک است


از سوئی دیگر نیروی جوان آن سالیان اکنون از مرز ۵۵ سال گذشته اند و بالطبع شور و شر جوانی و ماجراجویی در آن دوران تیز در وجوداش به  خاموشی گرایده است .


پس با این شرایط روحی و روانی و بویژه شکست های سیاسی و نظامی در عراق بشکلی که پس از تقریبا ۳۵ سال با پس گردنی از آن خطه اخراج و در حیات خلوت آمریکا یعنی آلبانی که فقیر ترین کشور ی است که در قاره اروپا قرار دارد ولی جزو اتحادیه اروپا نیست ، جای داده میشوند . چه اتفاقی برای آنان در حال رقم خوردن است .؟


در بررسی اندیشه و تئوری ای که با نام رجوی گره خورده و شناخته میشود ، این تئوری خیانت بار رجوی  برروی ۲ محور اساسی استوار شده بود : 

۱- وابستگی به دول خارجی برای رسیدن به قدرت 

۲- تخریب روحی و روانی  و مغز شویی نیروها به هر قیمت .

این نظریه تنها در محیطی بسته و کنترل شده که عموما در خاک بیگانه و پادگان های نظامی محصور شده  طراحی و سازماندهی میشد امکان بقا داشت و امروز  پایه های این تئوری عملا فرو ریخته است .


اگر چه در بررسی محتوایی این دو ۲ عامل همیشه عامل دوم به عنوان زیر بنا شناخته شده و وابستگی و مزدوری به دول خارجی بواسطه همین عامل دوم نقش و کارکرد  پیدا میکرده است .


اکنون زمانی است که بندها گسسته میشود و نیروی محاصره شده و مدفون شده در زیر آوار اندیشه عقب مانده رجوی که برخلاف تمامی متد مبارزاتی وبدور از زمان و تحولات دنیای معاصر قدم برمیداشت ، با خروج از عراق بخصوص در خاک و سرزمین غیر عرب!  هرگز توان ماندگاری نخواهد داشت و چون برف در زیر آفتاب تموز  آب خواهد شد 


علاوه بر این نقش بی جایگزین مسعود رجوی به عنوان نظریه پرداز این اندیشه را فراموش نکنیم که دیگر نیست و عملا تاثیر گذاری روی نیروهای خود  ندارد ‌.


مریم رجوی تصورش این بود که میتواند آمریکا را دور بزند و لاس زدن های آشکار و پنهان با مقامات آمریکایی آنها را بفریبد و این نیرو ا را به طور دسته جمعی در کیسه خود نگاه دارد . من قبلا گفتم در شهریور ۱۳۹۵ به این طرح اشاره کرده بودم ، طرحی و سناریویی که از همان زمان هیلاری کلینتون در مقام وزارت خارجه برای آنان برنامه ریزی شده بود و این سناریو قدم به قدم  پیش میرود ،


ابتدا بایست مسعود رجوی که بسیار بدنام بود از دایره رهبری مجاهدین کنار گذاشته میشد ، و به این مهم تن داده شد 

دوم کل این نیرو به خارج از خاک عراق منتقل می گردید. 

در گام سوم این نیرو با تغییر زمین و فضای موجود و امکان ارتباط پیدا کردن با دنیای آزاد دیگر مهارپذیر نبوده و  بسرعت ریزش خواهد کرد. 


به این ترتیب در دنیای آزاد و با وجود ابتدایی ترین نیازهای انسانی که هرگز جرم نبوده و نیست‌‌ ، مریم رجوی نمیتواند نیرو ها را کنترل کند و مجاهدین عقب مانده از جامعه و روزگار  قادر به درک  آن  نیستند و همین برای تغییر و دگرگونی کافیست .


به نظرم مریم رجوی و کادر های رهبری عقب مانده مجاهدین کمی دیر به فکر افتاده اند اگر چه هیچ فرقی هم نمی کرد .  زهر خروج از عراق اکنون در پیکره تشکیلاتی مجاهدین به همه جا سرایت کرده است و کسی مطمئنا دیگر نتواند برای آن کاری کند .


فرو پاشی تشکیلات مجاهدین مدت هاست کلید خورده است و مریم رجوی که سراسیمه تابستان گذشته را تماما به رتق و فتق این امور پرداخت را دیگر یارای پیدا کردن راه حلی نیست . 


تا سال آینده این موقع در کریسمس سال ۲۰۱۹ بیش از نیمی از اعضای منتقل شده به آلبانی دیگر در این تشکیلات  حضور نخواهند  داشت و جام زهر خروج از عراق تا بالاترین لایه های مجاهدین را در خواهد نوردید  .



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/9/7 - 14:12 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

مریم رجوی «چقدر می گیری گریه کنی؟ »


حال و روز امروز مریم رجوی و سازمان مجاهدین آدمی را ناخودآگاه یاد فیلم سینمایی ایرانی با نام «چقدر می گیری گریه کنی؟ » میاندازد.


داستان از این قرار بود که یک شرکت خصوصی برای ادم هایی که میمردند  و در عین ثروتمند بودن ولی کسی را نداشتند که سر خاک شان بیاید و برایشان گریه و عزاداری کند آدم و سیاهی لشگر جور میکرد که با استخدام روزانه سر خاک عزیز از دست رفته گریه کنند و اینطوری آبرویشان حفظ شود .


واقعیت امروز مجاهدین وابسته به بیگانگان و مریم رجوی که یک دوجین پرونده ترور و جنایت علیه ایران و ایرانی دارد مرا دقیقا یاد این فیلم میاندازد که از وی بپرسیم : مریم رجوی «چقدر می گیری گریه کنی؟ » 


سالیان از منش مزدوری و روش خشونت خواهانه شما برای هر چه تلخ تر کردن زندگی مردم ایران گذشته است منش و روشی که توسط مسعود رجوی پنهان شده از ترس حضور مردم در غار خود ساخته .گذشته است ولی فرمان این ماشین خشونت و ترور همچنان در دستان مریم رجوی است .


شما چه احساسی به مردم ایران دارید ؟ چقدر تزویر و ریا را تکرار و تجربه کردید که دیگر جزو عادات روزانه شما شده است ؟ تا کجا خود را نفهم پنداشته و شعور مردم ایران را بازی میگیرید؟

و تا کجا مسیر وابستگی و پدید آمدن جنگ و خونریزی جدیدی را برای مردم ما برنامه ریزی و برایش تلاش میکنید؟


مردم ایران خیلی وبسیار گرفتاری دارند. خسته و پزمرده اند و دهها مشکل و تلخی از جمله زلزله روح آنان را آزرده است ولی سوال اضلی و همیشگی مردم ایران این است :


اینها به شما که ما را به صدام فروختید چه ربطی دارد ؟

مگر شما بیش از ربع قرن در خاک عراق همین بغل گوش « قصر شیرین و سرپل ذهاب» برای مردم ما نقشه نمی کشیدید و با مزدوری عیان و روشن برای صدام حسین بدنبال جرقه و جنگ نبودید؟


مگر همین آلان چشم به دستان آمریکا و عربسان ندوخته اید که با تکه استخوانی شما را شرفیاب کند و بدنبال فرصت طلایی ایجاد جنگی جدید علیه مردم ما نیستید؟


مگر تلفن ها و فکس های شما در همین لحظه برای ارتباط با جنگ طلبان آمریکایی . لحظه ای قطع میشود؟


بنابراین سعی نکنید برای مردم ایران گریه کنید .حساب شما بسیار روشن تر و شفاف تر از آن است که کسی را بفریبد و اگر امروز عربستان غرق در بحران حکومتی آویزان شما شده است از بی کسی و بیچارگی است نه از توانمندی دروغین شما ؟


مردم ما از تبار «کوروش و داریوش و مازیار » با شما مزدوران مادر زاد چکار ؟؟؟


روزگار اگر چه میگذرد ولی تاریخ و اندیشه مردم ایران هرگز بخاطر جنایات تان شما را نمی بخشدد و فراموش نکنید مردم ما در منتهای سختی و تلخی شما را به عنوان ایرانی زادگانی که تنها خون عرب از نوع «عراقی و عربستانی» در رگ هایش جاری است . تجربه کرده اند .



برچسب‌ها :
نویسنده: میلاد آریایی | نسخه قابل چاپ | 1396/8/27 - 09:54 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

آمار وبلاگ

کد های کاربر